اسراء عبدالهی اسراء عبدالهی ، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

اسراجون

بهار 95

دو قلوهای عمه امودن خونمون ننه خورشیدم فوت شد با خاله عاطفه و دایی جون عباس و زن دایی و ابوالفضل جون رفتیم کیاسر     ننه حاج خانم رفت تو کما تو بیمارستان صیاد شیرازیگرگان بستریه رفتیم ملاقاتش خیلی غم انگیز بود. بهار بدی داشتیم. هر دو مادربزرگما از دست دادم مامانی. من به ننه حاج خانم بیشتر عادت داشتم و بیشتر گریه میکرد و تو اعتراض میکردی که چراواسه این ننت بیشتر گریه میکنی؟ فدات بشم مامانی دلت واسه اون ننه خورشید میسوخت میگفتی گناه داره ...
11 خرداد 1395

بهار 95

برای سال تحویل عمو ابراهیم شون خونه ی ما بودن. عزیزم ننه حاج خانم تو بیمارستان بستری بود من پیشش بودم به همین خاطر شب تادیر وقتبیدار موندم تا تونستم سفره هفت سین اماده کنم ...
1 فروردين 1395

برف بازی خیلی دوست داری با خاله عاطفه رفتیم بندسر توی راه برف بازی کردیم

  تو مدرسه خیلی منظمی همیشه موها و لباسهات مرتبه اینو خانم مربیت میگه این هم از تو و مائده در پارک بندرگز وقتی که زن عمو رو فیزیوتراپی می بردیم این هم دوقلوهای عمه که روز به روز ملوس تر میشن   این هم ابوالفضل، مرد عمه ...
2 اسفند 1394

زمستان 94

اسراء جون مامان خوشگلم. این روزها خیلی سوال میکنی که مو چیجوری درست میشه و خیلی سوالهایی از این قبیل خودت هم جواب میدی که مو از چوب درست میشه میگی مو رو میزارن داخل چوب می پیچن اینجوری میشه. بعد میگی استخوان از سنگ درست میشه چون خیلی سفته مثل سنگ. فدات بشه مامانی خیلی بامزه حرف میزنی.
2 اسفند 1394

بدون عنوان

صبح وقتی خوابت درست باشه شنگولی. دیشب زود خوابوندمت و صبح اینگونه بودی و تونستم چن تا عکس قشنگ بگیرم  برات. عزیزم کلاه نمیزاری میگی مقنعه ام خراب میشه.   ...
7 دی 1394

شب یلدا

عزیزم رفتی موز و قاچ قاچ کنی دستتو بریدی . اصلا نمیتونی خون ببینی . ساعتها گریه میکنی و باید کلی دستتو چسب بزنیمو ببندیم. یلدا شب تولد بابا هم هست هر سال جشن کوچیک میگیریم امسال خیلی پرشور نبود چون به تو گفتیم که تولد باباست دیگه منو کشتی که حتما تولد بگیریم . خوش گذشت تو و مائده و عمو بابا کلی رقصیدین. ...
30 آذر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اسراجون می باشد